تبليغاتX
فرانسه
محمد حسین نعیمی

 

پاريس و تائيس

شعري ازنادر نادر پور

   

باز آمدم به شهرِ شگفتى كه آسمان

چون سقفِ كُهنه بر سر او چِكّه مى كند.

شهرى كه رودخانه آيينه وارِ او

ـ تا پاسخى به دشمنىِ آسمان دهد ـ

تصويرِ ابرها را صد تكّه مى كند.

شهرى كه در حراجِ بزرگِ غريزه ها

زن را به چند سكّه ناچيز مى خَرَد

آنگاه، نقشِ چهره او را ـ فرشته وار ـ

زينت فزاى نيمرخِ سكّه مى كند.

شهرى كه از فراز چو در او نظر كنى:

مردابِ راكدى است كه بعد از سقوطِ سنگ

امواج او چو دايره هايى مكرّر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:38  توسط محمد حسين نعيمي  | 

به کشیشی که مرا کافر می خواند

 

کافر ؟ یک بار برای همیشه حرف یکدیگر رابفهمیم

جاسوسی و جستجو در روح من ، گوش فرادادن

نگاه از روزنۀ کلید عمق

باطن من و کاوش در این که ظن و گمانهای من تا کجا می رود

سراغ گرفتن از دوزخ و نگاه به دفتر اسامی من

برای دیدن آنچه انکار می کنم یا آنچه بدان اعتقاددارم

این زحمت بیهوده را بردوش مکش . ایمان من

ساده است و برایت می گویم . من روشنی صادق را می پرستم.

 

اگر پای مردکی با ریش بلند و سفید

به نوعی یک پاپ یا امپراتوری نشسته

برتخت در میان است ، همان که در تئاتر آنرا صفه می گویند

در میان ابر غلیظ ، یا پرنده ای روی سر

در دست راستش فرشته ای مقرب و در سمت چپش یک پیامبر

بین دستان پسر پریده رنگ سوراخ شده با میخ

واحد و تثلیث گوش فراداده به چنگ ، خداوند حسود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:44  توسط محمد حسين نعيمي  |