|
|
|
|
|
پاريس و تائيس شعري ازنادر نادر پور باز آمدم به شهرِ شگفتى كه آسمان چون سقفِ كُهنه بر سر او چِكّه مى كند. شهرى كه رودخانه آيينه وارِ او ـ تا پاسخى به دشمنىِ آسمان دهد ـ تصويرِ ابرها را صد تكّه مى كند. شهرى كه در حراجِ بزرگِ غريزه ها زن را به چند سكّه ناچيز مى خَرَد آنگاه، نقشِ چهره او را ـ فرشته وار ـ زينت فزاى نيمرخِ سكّه مى كند. شهرى كه از فراز چو در او نظر كنى: مردابِ راكدى است كه بعد از سقوطِ سنگ امواج او چو دايره هايى مكرّر است. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:38 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||
|
|
|
|
|
به کشیشی که مرا کافر می خواند کافر ؟ یک بار برای همیشه حرف یکدیگر رابفهمیم جاسوسی و جستجو در روح من ، گوش فرادادن نگاه از روزنۀ کلید عمق باطن من و کاوش در این که ظن و گمانهای من تا کجا می رود سراغ گرفتن از دوزخ و نگاه به دفتر اسامی من برای دیدن آنچه انکار می کنم یا آنچه بدان اعتقاددارم این زحمت بیهوده را بردوش مکش . ایمان من ساده است و برایت می گویم . من روشنی صادق را می پرستم. اگر پای مردکی با ریش بلند و سفید به نوعی یک پاپ یا امپراتوری نشسته برتخت در میان است ، همان که در تئاتر آنرا صفه می گویند در میان ابر غلیظ ، یا پرنده ای روی سر در دست راستش فرشته ای مقرب و در سمت چپش یک پیامبر بین دستان پسر پریده رنگ سوراخ شده با میخ واحد و تثلیث گوش فراداده به چنگ ، خداوند حسود ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 0:44 توسط محمد حسين نعيمي
|
|
||